عقدهی ِ اديپ در اسطورهی ِ عيسا
مريم از فرشته پرسيد : ولی چهطور ممکناست من بچه دار شوم ؟ من هنوز شوهر نکردهام . فرشته جواب داد : روح
ِ پاک خدا بر تو نازل میشود و قدرت خدا بر تو سايه میاندازد . از اين جهت آن نوزاد کاملن مقدس خواهد بود و فرزند
ِ خدا ناميده میشود . – انجيل
ِ لوقا –
مريم ، مادر عيسا که در عقد يوسف بود ، قبل از ازدواج با او به وسيله روح
ِ پاک
ِ خدا آبستن شد . – انجيل
ِ متا ـ
(روحالقدس در پاسخ
ِ مريم ) گفت : من فرستادهی
ِ خدای
ِ توام . آمدهام تا به امر
ِ او تو را فرزندي بخشم بسيار پاکيزه و پاکسيرت . ( 19 ) اي(مريم) خواهر
ِ هارون ، تو را نه پدري ناصالح بود و نه مادري بدکار ( پس تو دختر
ِ بکر از کجا فرزند يافتی؟ ) – قران ، سوره مريم ـ
مريم ، عيسا را که از رابطهاي آزاد بارور شده به دنيا میآورد و سايهی
ِ سنگين
ِ محصول
ِ چنين رابطهاي بودن را بر جان
ِ وي به يادگار میگذارد .
در افسانه ، تصوير
ِ مريم در شمايل
ِ باکرهای که تن
ِ هيچ مردي لمساش نکرده نقش میبندد .اين تحريف شايد انتقام
ِ ناخودآگاهاي مردسالار از زني باشد که فرزند
ِ خود را به هيچ مردي منتسب نکرد . در تحليل ، جذابيت رابطهی
ِ جنسی بهدليل
ِ شبيهسازی
ِ واقعهی
ِ تولد و همچنين تجربهی
ِ امکان
ِ بازگشت به بدن مادر میباشد . در افسانه ، خداوند نطفهی
ِ عيسا را بدون آسيب ديدن بکارت مريم در دل
ِ او میگذارد در نتيجه بايد بکارت
ِ مادر به هنگام
ِ تولد توسط
ِ پسر برداشته شده باشد .
در فرهنگ
ِ عامه معمولن ناتوانی و اخته شدن مرد را معمولن معادل با ناتواني در نزديکی (intercurse ) میدانند و نه لزومن در قابليت بارور کردن . يکی از هراسهای
ِ هر مرد ( phobia ) به توانايیاش در اين رابطه بازميگردد که در مراسم
ِ شب
ِ زفاف و رسم
ِ نماياندن
ِ دستمال
ِ آغشته به خون ناشی از برداشته شدن
ِ بکارت ، علاوه بر اثبات
ِ بکارت
ِ دختر ، معنای
ِ توانايی
ِ مرد نيز با افتخار در آن مستتر است .
در داستان
ِ تولد عيسا ، پدر در دورترين و بیشکلترين جايگاه
ِ ممکن قرار میگيرد . وی با قرار گرفتن در موقعيت
ِ قادر مطلق به پدری اخته تبديل شده که حتا توانايی
ِ ازالهی
ِ بکارت
ِ مادر را نيز ندارد . در وااقع با اين اتفاق يکی ديگر از هراسهای
ِ نهاد
ِ مردانه که ترس
ِ اختهگی توسط
ِ پدر میباشد با يک تغيير شکل به اخته کردن پدر بدل میشود .
شايد اصرار بر بکارت
ِ مريم در داستان
ِ عيسا به اين خاطر باشد که عيسا بتواند در قامت
ِ اسطورهاي ظاهر شده تا هراس
ِ ابدی
ِ پسر از حذف و اخته شدن توسط
ِ پدر را باامکان
ِ اخته کردن
ِ پدر و حذف وی از رابطه با مادر امکان پذير سازد .
شايد بتوان دليل
ِ انکار
ِ واقعيت رابطهی
ِ عيسا با زني بدکاره هم نام
ِ مادر ( مريم مجدليه ) و تاکيد بر اين مدعا که عيسا تن
ِ هيچ زني را لمس نکرد به احساس
ِ گناه
ِ شديد
ِ ناشي از حذف
ِ پدر در رابطه با مادر ارتباط داد . به جزای
ِ اخته شدن
ِ پدر ، پسر نيز از رابطه محروم میشود . اگر در افسانه ، ( تولد ) عيسا اختهگی
ِ پدر را در خود به همراه دارد ، وی نيز خود را از رابطه با زنان محروم مینمايد .
به نظر ، افسانه معکوس شدهی
ِ واقعيت است . مريم نه تنها باکره نبود که آزادانه رابطهی
ِ جنسی برقرار کرده و حتا بار گرفته و آنرا آشکار نيز نموده است .عيسا نيز نه تنها رابطه با زنان را بر خود حرام نهساخته ، که با زني شهره به بدکاره بودن رابطهاي آشکارا برقرار کرده است (که داشتن
ِ چنين رابطهای قابليت
ِ مردانهگی
ِ بيشتری نيزلازم داشته ، وارد شدن به رابطه با زنی که میتوانسته با کسان
ِ بسياری مردانهگی
ِ وی را بسنجد ) .
در آخر به اين اشاره میکنم که دليل انتخاب شدن مريم مجدليه توسط عيسا به اين علتها میتوانسته باشد که وی قابليت
ِ جايگزين شدن با مادر را در ذهن عيسا داشته و همچنين عيسا با انتخاب آشکار وی انتقام
ِ خاطرات
ِ دردناکي که هم واره در پي
ِ نام
ِ مادر و داستان
ِ تولدش ، آزردهاش کرده بودند را اينگونه ستانيد .